تبليغاتX
(¯`•.¸¸.-»(آسمان من) «-.¸¸.•´¯) به وبلاگ من خوش آمدی ...نظر يادت نره









(¯`•.¸¸.-»(آسمان من) «-.¸¸.•´¯)
مينويسم با سکوتم مثل رويا مثل يه خواب
در آن دريا شنا کن

 

 

  


آن قدر گريه کن که از اشک هايت

 

دريايي سازي...

 

در آن دريا شنا کن

 

و از زندگي بگذر

و من انقدر گريه کردم


و باز هم انقدر گريه کردم


تا شايد از زندگي بگذرم


اما افسوس اشکهايم


نه دريا شدند و نه رودي کوچک


اشکهايم همه پاک شدند


و من ساده و کودکانه


خيره شدم به چشمهايم


و از زندگي خواستم که از من بگذرد


چرا که تاب و توان گذشتن از زندگي را من ندارم


اشکهايم همه پاک شدند


و من از او مي خواهم


که ديگر نگويد از زندگي بگذر


چرا که من تازه متولد شده ام!

 

در دل هوسی هست، دريغا نفسی نيست

ما را نفسی نيست که در دل هوسی نيست

 

ای ناله از اين سينهء بی کينه برون آی

تا خلق نگويند در اين خانه کسی نيست

 

فرياد بر آر ای دل غمديده و مشتاق

هر چند که در اين معرکه فرياد رسی نيست

 

در باغ محبت قفسی نيز مرا بس

در دام فتد آنکه اسير قفسی نيست

 

جمعی نگرانند که از عمر،  بسی رفت

ما خرم از آنيم که از عمر بسی نيست

 

ای قافله سالار! کجايی که مرا جان

بگداخت که سواران و دليران همه رفتند

 

آوای سپاهی و خروش فرسی نيست

پرسی اگر از گردش ايام چه خواهی؟

 

جز وصل تو ای دوست مرا ملتمسی نيست 

 

 
 

به نام عشق

 

 

 

گل خنديد, دلى كه گلبرگها را چيده بود لرزيد.

 

 دست از شرم به شاخه چسبيد.

 

 خار انتقام آن را گزيد.

 

 قطره خونى آرام بر گل چكيد و گل,

 

 سرخ شد از اين همه شقاوتى كه به پاى او نوشته می شد

 

                  

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 13:49  توسط محمود  |