تبليغاتX
(¯`•.¸¸.-»(آسمان من) «-.¸¸.•´¯) به وبلاگ من خوش آمدی ...نظر يادت نره









(¯`•.¸¸.-»(آسمان من) «-.¸¸.•´¯)
مينويسم با سکوتم مثل رويا مثل يه خواب
دل من

دل من

دل من یه روز به دریا زد ورفت...

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت...

زنده ها خیلی براش کهنه بودن...

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...

هوای تازه دلش می خواست ولی...

آخرش تو غبارا زد و رفت...

دنبال کلید خوشبختی می گشت...

خودشم قفلی رو فقلا زد و رفت...

Hosted by Tinypic.com


 

 

شاگردی از استادش پرسید:"عشق چیست؟"

استاد در جواب گفت:"به گندمزار بروو پر خوشه ترین شاخه را بیاور.

اما در هنگام عبور از گندمزاربه یاد داشته باش که نمی توانی به

عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟"

شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:

"چه اوردی؟"و شاگرد با حسرت جواب داد :"هیچ!هر چه جلو می رفتم

خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین تا

 انتهای گندم زار رفتم"

استاد گفت:" عشق یعنی همین"

شاگرد پرسید:"پس ازدواج چیست؟"

استاد به سخن امد که:"به جنگل برو و بزرگترین درخت را بیاور.

اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب بر گردی!"

شاگرد رفت وپس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.استاد پرسید که

شاگرد را چه شدو او در جواب گفت:"به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی

 را که دیدم انتخاب کردم.ترسیدم که اگر جلو برومباز هم دست خالی برگردم"

استاد باز گفت:" ازدواج هم یعنی همین"

 

یاد من
 
یادم باشد اگر پروانه ای مرد
 من نیز می میرم
 وساقه ای را به جرم خودکشی اعدام می کنند
یادم باشد که ساعت قرار نزدیک است
من دیر نمی کنم
 خوابم نمی برد
    و بهانه نمی آورم .
یادم باشد تا وقتی قناری می خواند 
 و باد می وزد
  شعر بگویم .
یادم باشد اگر روزی مرا دوست نداشتند
    گل را لگد نکنم
         پر پروانه را نشکنم
      وشمع را خاموش نکنم
و شوم همان که سهراب می خواست :
? وسیع ، تنها ،سر به زیر و سخت ?
 
showletter1455io.gif
 
2 نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 13:20  توسط محمود  |